مؤلف مجهول

56

تحفه ( در اخلاق و سياست ) ( فارسى )

هبنى اسأت فكن لى خير مغتفر * و اكشف بعفوك عنّى كربة الخجل فالعفو كالشامة السوداء ما حسنت * الّا اذ اظهرت فى وجنة الزلل و ارباب جاه و دولت را سزد كه چون حقّ سبحانه و تعالى بفضل خويش ايشان را بر دشمن مكنت تسلّط و تفوّق داد و آنچه خواست و مطلوب ايشان بود بحصول پيوست ، عفوى كه خدا دوست ميدارد با پيش گيرند . و چون اهل جرايم در موقف عجز اعتراف « 1 » و مذلّت اقتراف قيام نمودند ، گرد خجلت بآستين صفح و عفو از چهرهء احوال ايشان بزدايند . شعر : [ 39 ر ] يستوجب العفو الفتى اذ اعترف * بما جناه و انتهى عمّا اقترف لقوله : « قُلْ لِلَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ يَنْتَهُوا يُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ » « 2 » . و سيّد صلى اللّه عليه و سلّم ، عقبة بن عامر را گفت : « الا اخبرك بافضل اخلاق اهل الدنيا و الآخرة : تصل من قطعك ، و تعطى من حرمك ، و تعفو عمّن ظلمك » هركه با تو طريقهء قطيعت سلوك دارد ، تو با او قاعدهء احسان وصلت تمهيد كن ؛ و هركه خواستهء خود را از تو بازگرفت مبرّت خود بر وى متواتر دار ؛ و هركه بر جريمه‌اى ارتكاب نمايد آن را بعفو و اغماض مقابل كن ! و عاقل بايد كه وقت بأس اقتباس از هدى و هدايت خواجهء كاينات عليه افضل الصّلوات كند . و چون حشم خشم استيلا يابد ، مهر سكوت بر حقّهء دهان نهد ، تا نادره‌اى كه موجب ندامت باشد نزايد ، چنان كه فرمود عليه السلام : « اذا غضب احدكم فليسكت » . حكايت آورده‌اند كه يكى از ملوك را كه بكمال حلم و جمال فضل و بسطت حشم و فسحت ملك از ملوك جهان ممتاز بودى ، وقتى فكرت در نفس او مستولى شد

--> ( 1 ) - ص : و اعتراف . ( 2 ) - قرآن 8 : 39 .